سارتر نه تنها نویسنده ای درخشان ،بلکه نمایشنامه نویس و رمان نویسی بود با آوازه بین المللی که هیچ فیلسوف دیگری این دستاوردها را نداشت. از این بابت نزدیک ترین کسان به او یکی روسو است که دو رمان بسیار موفق نوشت و نیز کامو که به زودی به او می رسیم . در 1964 جایزه نوبل در ادبیات به سارتر اهدا شد ولی وی آن را نپذیرفت . احتمال می رود که شهرت او در مقام نویسنده ای خلاق از شهرت فلسفی اش بیشتر بپاید.
سارتر در پاریس متولد شد کودکی بسیار کتاب خوان بود . زندگی نامه مربوط به دوران طفولیت خود را واژه ها نامید. سپس آموزگار حرفه ای فلسفه شد که شاید عجیب نباشد در 1938 رمانی به نام غثیان انتشار داد که در حقیقت روایتی پدیدار شناختی از ذهن در حال فروپاشی است .
در 1940 نخستین اثر فلسفی محض و مهمش بیرون آمد .عنوان فرانسوی کتاب imaginaire (خیالی) است ، اما در ترجمه نامفهومی از این کتاب به انگلیسی به عنوان آن the psychology of imagination (روانشناسی خیال ) است.
جنگ جهانی دوم زندگی سارتر را دگرگون ساخت . پس از پیوستن به ارتش فرانسه ،آلمانی ها دستگیر و زندانی اش کردند . در زندان فلسفه هایدگر را مطالعه کرد و نخستین نمایشنامه اش را نوشت . پس از رهایی اززندان در پاریس اشغالی زیست و در آنجا مهم ترین اثر فلسفی خود ،هستی و نیستی را به قلم آورد . در پیان جنگ اشتهار فراوان یافته بود. تا اندازه ای برای کارهای فلسفی اش ولی بیشتر برا ی دو نمایشنامه اش : مگس ها و خروج ممنوع . درسگفتار سال 1945 او ، اگزیستانسیالیسم و اومانیسم . فلسفه اگزیستانسیالیسم را در اروپای پس از جنگ سرزبان ها انداخت و به رونقی افسانه ای رساند. در این هنگام سارتر از کار در دانشگاه دست کشید و تمام وقت به نویسندگی پرداخت .
معشوق او سیمون دو بووار با نگارش کتاب جنس دوم . نخستین نویسنده فمینیست شد که در سطح بین المللی مورد تحسین قرار گرفت . از نزدیک ترین یاران او یکی آلبر کامو بود که در 1957 جایزه نوبل ادبیات را برد و فیلسوف توانایی به نام موریس مرلو – پونتی که به اتفاق سارتر نشریه له تان مدرن را بنیاد نهاد . سارتر سخت درگیر سیاست های انقلابی دست چپی شد و اغلب نقش مدافع و پشتیبان کمونیسم را ایفا می کرد . باتوجه به آنکه خود را معتقد به ماتریالیسم تاریخی می دانست دست به نوشتن اثر حجیمی با عنوان نقد عقل دیالکتیک زد. که هدفش آشتی دادن اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم بود . این کار را به اتمام نرساند .ولی یک جلد آن منتشر شد.
تاریخچه فلسفه پردازی سارتر آشکارا سه مرحله متمایز دارد . که هر مرحله تحت تاثیر عمیق یک یا دو متفکر دیگر است . هوسرل برکارهای دوره نخست او ازجمله غثیان ،خیالی و طرح نظریه عواطف ، سایه افکنده است . هایدگر بر دوره دوم تسلط دارد که پرنفوذ ترین دوران سازندگی سارتر بود و هستی و نیستی و اگزیستانسیالیسم و اومانیسم در این سال ها انتشار یافت . هگل و مارکس بر آخرین دوران باروری سارتر تاثیر گذاشتند که در دوران طولانی هم بود.
دردوره نخست سارتر خود بسیار مشهورتر از کسانی بود که افکارشان را تبلیغ می کرد .در نتیجه در این افکار در اذهان بسیاری از مردم مستقیما به او ارتباط داده شد نه ب صاحبان آن افکار
ما خود را می آفرینیم
مهم ترین اقدام شخصی سارتر و چیزی که فلسفه او به سبب آن معروف شد . شیوه ای بود که وی آزادی فرد را به نمایش درآورد .گفت : در جهانی بی خدا ما چاره ای جز برگزیدن و به این معنا آفریدن ارزش های خود نداریم و با این کار ما خود خط مشی کلی زندگی خود را تعیین می کنیم و با این کار تصمیم می گیریم شخصیت مان چگونه شکل گیرد ، یعنی خود را می آفرینیم .
بسیاری افراد از رویارویی با این آزادی و این مسئولیت می هراسند و از آن می گریزند و وانمود می کنند که قوانین و قواعد موجود دست و پای آنها را بسته است ،ولی سارتر این را بی صداقتی می نامد . می گوید انسان به راستی اختیار تام خود را دارد و زندگی سرشار و سپس زیستن برحسب آن انتخاب ،که او این را تعهد می خواند . بسیاری از جوانان شیفته این افکار شدند ،همینطور شمار زیادی از دگراندیشان که به هردلیل میل داشتند از جامعه دوری جویند . به هرحال سارتر رادر مرحله بعدی و مارکسیستی تر زندگی اش گفت در اینکه فرد تا چه اندازه می تواند خود را ازفشار جامعه اش آزاد سازد مبالغه کرده است.