برگسون و فلسفه اخیر فرانسه

دراین سری از مقالات سرگذشته فلسفه به موضوعات فلسفی و فلاسفه های بنام تاریخ  ، خواهیم پرداخت  در اولین مقاله از این سری مقالات به بررسی زندگی هنری برگسون خواهیم می پردازیم

هانری برگسون از مادری انگلیسی و پدری یهودی – لهستانی در پاریس به دنیا آمد و با زبان فرانسوی که برایش حکم بان مادری داشت بزرگ شد .شغلش تدریس فلسفه در دانشگاه بود،اما نویسنده ای چنان جذاب بود که بیرون از دانشگاه ها هم نفوذ و خواننده فراوان داشت .در 1927 جایزه ادبی نوبل به او اهدا شد . بهترین آثارش از جمله عبارتند از زمان و اختیار ،ماده وحافظه و تکامل خلاق .

 افکار او در سال های نهایی عمرش رنگ و بوی دینی پیدا کرد و این احتمال هم وجود دارد که او اندکی پیش از درگذشت به کلیسای کاتولیک رم پیوسته باشد ، اگر این موضوع واقعیت داشته باشد درآن صورت دلیل تاخیر او در پیوستن به کلیسای کاتولیک و نیز دلیل پنهان ماندن خبر پیوستن این بود که برگسون نمی خواست هنگامی که یهودیان تحت آزار و پیگرد نازی ها بودند و فرانسه در اشغال آلمان بود از یهودیان جدا شود.

 

شهود

برگسون معتقد بود انسان ها را در درجه نخست در چهارچوب فرایند تکاملی باید توضیح داد.به نظر او طرز کار حواس در موجودات زنده از آغاز این نبوده است که بازنمایی های محیط را در دسترس موجود بگذرند بلکه کار حواس این است که برای حفظ جان او واکنش هایی را در او برانگیزند.

در طول قرن های بیشمار ، ابتدا اندام های حسی،  سپس دستگاه های عصبی مرکزی ،آنگاه ذهن به عنوان بخشی از تجهیزات موجودات زنده برای ادامه حیات و همواره هم چون یاور رفتار بالیده اند و هنوز هم آنچه در اختیار ما می نهند تصویرهای عینی محیط ما نیست بلکه پیام هایی است که موجب می شود به شیوه های مشخص رفتار کنیم.

ادراک ما از پیرامونمان به هیچ وجه شبیه مجموعه ای عکس حاوی جزئی ترین تفصیلات نیست : بلکه بسیار گزینشی و پیوسته عملی و پیوسته در خدمت خود است .

ما فقط به چیزهایی که برای خودمان مهم است توجه می کنیم و دریافتی که از محیط خود داریم برحسب علایق ما ساخته و پرداخته می شود ، که برترین آنها ایمنی ماست.تا این را نفهمیم به ماهیت حقیقی شناخت بشری پی نمی بریم.

 و اما در مورد تکامل ،برگسون عقیده داشت فرایندهای مکانیکی انتخاب تصادفی برای توضیح اینکه چه روی می دهد کافی نیست ،به نظر می رسد که کششی مداوم به سوی فردیت بیشتر و در عین حال پیچیدگی بیشتر وجود دارد،اگرچه این پیوسته به معنای افزایش خطر و آسیب پذیری است .برگسون این کشش را elen vital  می نامد که در انگلیسی به life force  (نیروی حیات) ترجمه آزاد شده است.

به باور برگسون از آنجا که همه چیز پیوسته در حال تغییر است جریان زمان برای کل هستی اساسی است .سیر زمان را ما در واقع در درون خود تجربه می کنیم ، نه از راه مفاهیم یا از را حواس ،بلکه به مستقیم ترین و بی واسطه ترین راه. برگسون اینگونه شناخت بی واسطه را "شهود" می خواند.

معتقد است ما در مورد تصمیم هایمان برای عمل کردن شناخت شهودی داریم ،بنابراین در این باره که از اختیار برخورداریم شناخت بی واسطه داریم . این شناخت بی واسطه از ماهیت درونی چیزها ، در هرحال ، خصلتا بسیار متفاوت است از شناختی که عقل ما درباره عالم بیرونی به ما می دهد.

 

   واقعیت جاری است

آنچه عقل در اختیار ما می گذارد همیشه مواد مورد نیاز برای عمل است و آنچه ما خواستاریم توان پیش بینی و مهار رویداد ها است. از این رو عقل ما جهانی به ما عرضه می کند قابل اداره کردن و به کارگرفتن ،جهانی تجزیه شده به واحد های قابل کنترل ،اعیان و اشیا مجزا در اندازه های مکانی مشخص و نیز اندازه های زمانی مشخص .

 این جهان امور روزمره ،جهان داد و ستد ،جهان فهم عادی و هم چنین جهان علم است . سودمندی فوق العاده آن برای ما در پیروزی های فناوری جدید جلوه گر است . ولی این همه نتیجه نحوه برخورد ما با جهان است ..درست به همان روال و به همان دلایل که نقشه کش منظره ای زنده را با شبکه های هندسی مربع ترسیم می نماید. این بی تردید سودمند ،بسیار سودمند است و قادرمان می سازد انواع گوناگون کارهای عملی مورد نظرمان را انجام دهیم ،اما نمایانگر واقعیت نیست . هستی واقعی نوعی پیوستار است. زمان حقیقی لحظه ندارد . زمان حقیقی جریانی بی وقفه ، بدون واحدهای مجزا شدنی است به قطعات اندازه پذیر تفکیک نشده است . همین طور است مکان در مکان حقیقی نقطه ،جاهای متمایز و جدا وجود ندارد . اینها همه تدبیرهای ذهن آدمی است.

 

هستی و زمان

پس ما همزمان در دو جهان به سر می بریم .در جهان درونی شناخت بی واسطه مان همه پیوستار ،همه سیلان ،همه جریان مداوم است . در جهان برونی باز نموده عقل ما اشیا مجزا در جاهایی مشخص در مکان و برای مدت سنجش پذیری از زمان قرار گرفته اند. ولی بدیهی است که این زمان بیرونی زمان ساعت ها و محاسبات یک ساختار عقلی است و به هیچ وجه همان زمان حقیقی ای نیست که از جریان بی وقفه آن ما تجربه مستقیم درونی داریم.

 برگسون در نقطه اوج فلسفه اش این جریان زمان را که در درون تجربه میشود با نفس زندگی و با نیروی حیات که فرایند تکامل را پیوسته به پیش می برد ،یکی می داند . به یاد دارید که فلسفه هایدگر نیز به اینهمانی هستی و زمان منتهی شد . اگرچه این دوفیلسوف مستقل از یکدیگر و از دو مبدا کاملا متفاوت به این نتیجه واحد رسیدند.

برگسون هم در زمان خود منتقدان بسیار نامداری از جمله برتراند راسل ،داشت. ایراد اصلی اینها آن بود که گرچه برگسون با ذکر تمثیل های درخشان و استعاره های شاعرانه اندیشه هایش را دلنشین می کند . درتایید آنها برهان های عقلی چندانی نمی آورد .آنها را به شم و شهود خواننده وامی گذارد .از این گذشته ،منتقدانش شکایت داشتند که اندیشه هایش زیاد تاب تحلیل منطقی ندارد . مدافعانش می گفتند که برگسون از بابت این ویژگی ها مانند بهترین نویسندگان خلاق است که به خواننده ، بیشتر بینش می دهد تا براهین منطقی ، در هرصورت بی شک تفکر او جاذبه گسترده ای داشت و عنصر بارزی در فلسفه قرن بیستم به شمار می رود.

۵
از ۵
۲ مشارکت کننده

جستجو در مقالات

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید