در ادامه مقالات فرزند پروری می خواهیم با این سوال مقاله را شروع کنیم وقتی بچه ها در خانواده های پدر سالار رفتارهای نادرستی انجام میدهند چه اتفاقاتی رخ می دهد بگذارید با یک مثال اغار کنیم
واکنش والدین مقتدر
کودک = مشغول خط خطی کردن دیوار است
مادر = باز یواشکی داری چه دسته گلی آب میدهی؟ )پیش فرض منفی(
کودک = میخواهم نقاشی بکشم
مادر = مگر نگفتم هر کاری میخواهی بکنی اول باید اجازه بگیری؟ ( نظارت شدید)
کودک به چشمهای مادر نگاه میکند
مادر = با چه جرأتی صاف به چشمهای من نگاه میکنی حالا من چه طور این کثافت کاری ها را تمیز کنم ) بی توجهی به زاویه دید کودک(
کودک = خوب من......
مادر = با صدای بلند بلبل زبانی نکن زود عذرخواهی کن (تحقیر کردن - دستور دادن(
کودک (بغض میکند)
مادر= فقط میخواهی من را عذاب بدهی (غرزدن - خودمحوری)
کودک (گریه میکند)
مادر = زودباش تمام آن خطها را با این دستمال مرطوب تمیز کن والا من میدانم و تو ) تهدید به تنبیه (
واکنش والدین مستبد
کودک مشغول خط خطی کردن دیوار است
مادر : آهای ذلیل مرده داری چه غلطی میکنی؟ ) شروع پیام تو با نفرین و پیش فرض منفی (
کودک = میخواستم نقاشی بکشم.
مادر = غلط میکنی بچه ی بی تربیت (تحقیر کردن و برچسب زدن)
کودک سرش را پایین میاندازد.
مادر = مدام در حال خراب کاری هستی (مطلق نگری)
کودک = خوب من...
مادر= خفه شو... (توهین کردن (
کودک بغض میکند
مادر مداد را با خشونت از دست کودک بیرون میکشد
کودک گریه میکند
مادر= اگر پشت گوشت را دیدی این مداد را میبینی (غرزدن)
کودک با شدت بیشتری گریه میکند
شیوه ی برخورد والدین پدر سالار با رفتارهای نادرست بچه ها
وقتى والدین پدرسالار با رفتارهای نادرست بچه ها مواجه می شوند اولین فکری که به ذهن شان خطور میکند این است که هر چه سریعتر جلوی ادامه ی آن رفتار را بگیرند. بدین منظور پیش از هرکاری به امر و نهی ، بازپرسی ، تهدید و تمسخر و.... دیگر رفتارهایی اقدام می کنند که در بخش قبل مورد بحث قرار گرفت و اشاره کردیم که هیچ یک از آنها برای بچه ها خوشایند نیست و نهایتاً نتیجه ای جز امتناع و سرکشی بچه ها در برنخواهد داشت.
این وضعیت خیلی زود باورهای غلط والدین پدر سالار را تحریک نموده و آنها را عصبانی می کند ادامه ی این ماجرا به سادگی قابل پیش بینی است والدین برافروخته و ناراحت ابتدا از تنبیه های ملایم استفاده می کنند ولی چون نتیجه ای که میخواهند، نمیگیرند به شیوه های زیر متوسل میشوند
والدین دو زبانه
شاید عجیب به نظر برسد ولی باید باور کنید که عمدتا والدین پدرسالار دو زبانه هستند آنها از یک زبان برای ارتباط با مردم استفاده میکنند و از زبان دیگر برای ارتباط با بچه ها اگر میهمان یکی از ظرفه ای یک مادر کنترل طلب را بیندازد و بشکند او اصلاً سعی نمی کند آن میهمان را خجالت زده کرده یا به او احساس گناه بدهد از این رو مادر در روبرویی با این مساله چیزی شبیه این جمله خواهد گفت: اوه، عیب نداره اتفاق است دیگر
اما اگر بچه ی هشت ساله ی این مادر آن ظرف را بشکند ما زبان دیگری را می شنویم مثلاً: آه... ظرف نازنینم شکست چرا تو باید این قدر بی دست و پا باشی؟
برای والدین کنترل طلب آسان نیست که قبول کنند با بچه ها هم مانند دوستانشان رفتار کنند و بپذیرند که آنچه در ارتباط والدین با فرزندان اتفاق میافتد تابع همان اصولی است که در تمام روابط انسانی کاربرد دارد.
- آنها نباید بچه ها را به صورت یک موجود جدا ببینند بلکه باید باور کنند که آنها هم آدم هستند.
- آنها باید بپذیرند که رفتار کودکان به نسبت زیادی به شیوه ی ارتباط والدین با آنها بستگی دارد
- آنها باید با مبانی روابط بین فردی آشنا شوند و این اصول را در خانه اجرا کنند
در ادامه به روش های که والدین استفاده می کنند اشاره کرده و هر یک به تفضیل شرح خواهیم داد
- استفاده از پیام تو
- تعصب و عدم انعطاف نداری
- تنبیه های غیر بدنی و سخت گیری
- تنبیه های بدنی و اعمال خشونت
الف) استفاده از پیامهای تو
والدین پدر سالار عموماً هنگام صحبت کردن با فرزندان خود از کلمات «تو» و زاویه دید از بالا به پایین ستفاده میکنند ما نام این زبان را " زبان زور یا ارسال پیامهای تو" گذاشته ایم.
سخن گفتن با این شیوه ی زبانی باعث میشود که والدین عموماً دستور صادر کنند منتقدانه به اعمال و رفتار بچه ها نگاه کنند و مدام درصدد ارزش گذاری باشند.
در ضمن وقتی والدین از این زبان استفاده می کنند کمتر به عقاید احساسات و اعمال خودشان توجه میکنند. گویی که خود هیچگونه ضعف یا نقصی ندارند و یا دستوراتی که صادر میکنند تحت تأثیر هیچ عامل خارجی قرار نمی گیرد.
دستور زبان زور
برای پرهیز از به کارگیری قدرت مبتنی بر زبان زور باید با این زبان بیشتر آشنا شویم در اینجا به برخی از اصطلاحات تکیه کلامها و عبارتهای شایع اشاره می کنیم
احتمالاً والدین مستبد از این که تمامی ویژگی های گفتاری آنها در این فهرست قرار میگیرد چندان ناراحت نخواهند شد زیرا اساسا با اعمال زور مخالف نیستند ولی والدین مقتدر ممکن است اندکی تعجب کنند چرا که پیش از این گمان میکردند از قدرت به صورت مشروع استفاده میکنند و حال آنکه برخی از ویژگی های گفتاری و رفتاری خود را در فهرست قدرت مبتنی بر زور مشاهده خواهند کرد.
تأثیر زبان زور ، بربچه ها قابل پیش بینی است
به احتمال زیاد این پیام ها یکی از پیامدهای زیر را در برخواهد داشت اگر به بچه ها دستور انجام کاری داده شود و آنها را از عمل نکردن به آن کار بترساند بچه ها در مقابل تغییر مقاوم میشوند
- بچه ها از والدینی که اخلاقیات را به رخشان می کشند، موعظه می کنند و دستورالعمل می دهند، روی بر میگردانند
- پیام های تو به بچه ها می فهماند، من به تو اعتماد نمی کنم که راهی برای کمک به من پیدا کنی.
- پیام های تو به بچه ها شانس انجام رفتارهایی به قصد کمک به والدین را نمی دهند
- وقتی بچه ای با فحش یا ارزشیابی تحقیر شود ، احساس گناه میکند
- پیام های انتقادگرانه و سرزنش آمیز ، عزت نفس بچه ها را کاهش می دهد.
- وقتی بچه ها می شنوند چقدر بد، احمق ، بی ملاحظه ، یا بی فکر هستند می کنند کسی آنها را دوست ندارد و طرد شده اند.
- پیام های تو باعث واکنش معکوس می شود به نحوی که بچه ها همان شیوه را در ارتباط با والدین در پیش می گیرند.
عواملی که باعث شکل گیری و تداوم زبان زور میشود
آموزش والدین
قطعاً والدینی که با پیامهای تو با فرزندان خود صحبت می کنند این شیوه ی سخن گفتن را از والدینشان آموخته اند چرا که یکی از زمینه سازهای باورهای سنتی و تفکرات اور پدرسالاری داشتن والدین و مربیان پدرسالار است.
عادت داشتن
بسیاری از رفتارهای والدین سنتی و به ویژه پدر سالار مبتنی بر عادت هاست. آنها کمتر به طور آگاهانه و از روی اختیار نسبت به رفتارهای بچه ها واکنش نشان می دهند. ترک هر عادتی دشوار است ولی تغییر رفتارهایی مانند صحبت کردن با پیام های تو که ریشه ی عمیق در عادت های دوران خردسالی دارد بسیار دشوارتر است.
رواج در جامعه
شاید شنیده باشید که احتمال ترک اعتیاد به داروهای غیرقانونی و مواد مخدر بیشتر از ترک سیگار است براساس همین قاعده تغییر رفتارهای خشن والدین سنتی مانند تنبیه های بدنی شدید ساده تر و محتمل تر از تغییر زبان زور است علت این امر آن است که قانع نمودن افراد برای انصراف و ترک رفتاری که بسیاری از آحاد جامعه به انجام آن می پردازند و امری رایج تلقی میشود، واقعاً دشوار است.
ندیدن الگویی بهتر
با شعار دادن و دستورات اخلاقی به ندرت میتوان رفتار کسی را تغییر داد. یکی از بهترین و مطمئن ترین شیوه های آموزش و ایجاد یک رفتار ارایه ی الگوهای عملی، عینی و ملموس کردن آن است. در این زمینه نیز از جمله مهم ترین علتهای تداوم پیامهای تو، فقدان الگوهای موفق و شناخته شده در جامعه است.
بی توجهی به تأثیر زبان
معمولاً اکثر والدین سنتی و پدرسالار نمی دانند که از جمله مهم ترین زمینه سازهای باورهای غلط و سبک تربیتی آنها، حرفهایی است که والدین شان در خردسالی خطاب به آنها گفته اند. از همین رو کودکان دیروز که والدین امروز شده اند نادانسته میراث تربیتی خود را به فرزندان شان انتقال می دهند
پیامهای تو (زبان زور ) چه زیان هایی برای والدین دارند
هرچه استفاده کنندگان از پیام های تو بیشتر شود تغییر آن سخت تر خواهد بود. و به شکل یک فرهنگ عمومی درخواهد آمد.
استفاده از زبان زور و اصرار بر تداوم این شیوهی سخن گفتن باعث شکل گیری و تثبیت یک فرهنگ عمومی در جامعه میگردد این امر از یک طرف به طور روز افزون عادت والدین را کهنه تر و تغییر آن را دشوارتر می کند و از طرف دیگر با شیوع آن در جامعه کمتر زشت و نادرست به نظر خواهد رسید.
والدین به طور روز افزونی از خود بیگانه تر میشوند
وقتی والدین از پیامهای تو استفاده می کنند به نگاه کردن از موضع بالا به پایین عادت کرده و به تدریج از شنیدن صدای درون خود و ارتباط با احساسات قلبی خویش دور می شوند. این فرایندی است که نه تنها در والدین پدرسالار بلکه در شخصیت تمامی دیکتاتورها به وقوع می پیوندد به نحوی که آنها کم کم به زندگی در پشت نقاب اجتماعی و حرف ها و شعارها عادت می کنند و از روبرو شدن شخصی با مسایل دور می مانند. این مسأله باعث فقر تجربه های واقعی و شکننده شدن شخصیت آنها میگردد.
عملاً غر زدن و انتقادگری والدین بیشتر می شود
بسیاری از والدین پدرسالار در اثر استفاده از پیام های تو به شدت به نق زدن و غرغر کردن عادت می کنند. البته آنها خودشان خیلی دیر متوجه این امر میشوند ولی اطرافیان و به ویژه فرزندان آنها شاهدند که آنها هر روزه مشغول تمرین این رفتار ناپسند هستند.
عزت نفس والدین کمتر میشود
ارسال پیامهای تو نه تنها در کودکان تغییری ایجاد نمی کند، بلکه موجب ناامید شدن و شکل گیری یاس در دل والدین پدرسالار میگردد چرا که هر چه بچه ها بزرگتر میشوند تاثیر و کارایی این شیوه ی سخن گفتن کمتر میشود از این رو اگر چه والدین خودشان تا مدتها به زبان نمی آورند ولی در اعماق وجود به مهارت های والدینی خویش شک میکنند.
والدین با عملکرد خود یک الگوی عملی غلط برای بچه ها تدارک می بینند
با ارسال پیامهای تو در واقع والدین نوعی الگوی رفتاری نادرست را به فرزندان خود آموزش می دهند آنها به این ترتیب نشان میدهند که خواستها و نیازهایشان را از طریق سرزنش تهدید و تحقیر دیگران به دست می آورند.
والدین به طور روزافزونی نسبت به بچه ها بی اعتماد می شوند
والدین پدرسالاری که برای بیان منظور خود از پیام های تو استفاده می کنند و متوسل به امر و نهی انتقاد و ارزیابی مداوم میشوند در واقع نسبت به توانمندی های فرزندان خود عمیقاً مردد هستند و گمان می کنند که بچه ها بدون توصیه ها و کمکهای لحظه به لحظه ی والدین نمی توانند کارهای خودشان را با موفقیت انجام دهند البته آنها برای این اعتقاد خود شواهد و دلایل کافی دارند چرا که مادامی که والدین به آنها اجازه ی آزمون و خطا نمی دهند و زمینه های استقلال بچه ها را فراهم نمی کنند واقعاً بچه ها وابسته و غیرخلاق باقی می مانند.
چند راهنمایی عملی برای ترک پیامهای تو
- بهترین عامل برای ایجاد انگیزه ی ترک پیام های تو توجه به افزایش کیفیت کلی رابطه ی والدین با فرزندان است اگر مصمم باشید که به مشکلات بچه ها توجه بیشتری بکنید خود به خود امکان به کارگیری پیامهای تو کاهش می یابد
- سعی کنید با خودتان صادق باشید و با احساسات واقعیتان ارتباط پیدا کنید، اگر «پیامهای تو» ظاهر شما را عصبانی نشان می دهد در حالی که واقعاً نگران و دلواپس هستید به خود بیایید و درباره ی احساس واقعی خود با فرزندتان صحبت کنید.
- اگر میخواهید کلی گویی و امر و نهی بی اساس را کنار بگذارید سعی کنید همیشه تأثیر محسوس و ملموس رفتارهای نامطلوب بچه ها را به آنها گوشزد کنید. این باعث می شود که آنها حرف شما را بهتر درک کنند و دلیل محکمی برای تغییر رفتار خود داشته باشند
- انتظار نداشته باشید که بچه ها حرف های شما را مانند قانون اساسی بپذیرند و از آن اطاعت کنند. این نگرش باعث میشود که اندکی انعطاف پذیرتر شوید و کمتر به اتمام حجت و تهدید نکردن نیاز پیدا کنید
- فکر نکنید کنار گذاشتن پیامهای تو به منزله ی محدود شدن تکلم شما و از دست دادن اعتبار و اقتدارتان در برابر بچه ها است. شما میتوانید با رعایت مواردی که درمبحث پیام های من ذکر شده است حرفتان را با همان شدتی که با احساستان برابری میکند بیان کنید.
- اگر براین باور باشید که بهترین شیوه ی سخن گفتن آن است که با یک بار گفتن او امرتان اجرا شود آنگاه در اکثر مواقع ناگزیر هستید که با بلندترین صدا و شدیدترین لحن ممکن سخن بگویید اما اگر واقع گرا تر باشید خواهید پذیرفت که گاهی لازم است یک حرف را دو یا چند بار تکرار کنید والدین قاطع ولی مهربان این گونهاند . آنها نه خشونت به خرج میدهند و نه از سر حرف و نیت صحیحی که دارند کوتاه می آیند بلکه با تکرار آرام ولی قاطع حرف خود به بچه ها می فهمانند که انجام کار برایشان مهم است.
- لازم نیست همیشه یک دندگی به خرج دهید گاهی لازم است که به مقاومت بچه ها توجه کنید و نیازهای برآورده نشده ی آنها را کشف نمایید
- گاهی لازم است که به جای خط و نشان کشیدن خیلی صادقانه از بچه ها بخواهید به شما یگویند که اگر چگونه رفتار کنید آنها آرام میشوند و از لجبازی دست برمی دارند.
- مواظب باشید برای واضح و مبرهن نشان دادن پیامهای خود از صدای بلند، نیروی بدنی، یا تهدید به تنبیه استفاده نکنید کلام شما اگر متناسب با درک فرزندتان باشد و با لحنی آرام ولی قاطع بیان شود او قانع شده و به گفته ی شما عمل میکند
ب) تعصب و عدم انعطاف
از نظر والدین پدر سالار بسیاری از مشکلات آنها با فرزندانشان همچون گره کوری است که تنها با تنبیه یا برخورد خشن و قاطع میتوان از پس آن برآمد. البته آنها چندان بی ربط هم نمی گویند چرا که این والدین آن قدر در روبرویی با مشکلات بد عمل میکنند که برخی از مسایل واقعاً ساده و معمولی نیز پس از مدتی به یک معضل یا گره کور تبدیل میشوند. در این جا به روش حل مسأله والدین پدرسالار اشاره می کنیم
بی توجهی به زاویه ی دید کودک و بد فهمیدن موضوع
والدین پدر سالار معمولاً به مسایل از زاویه دید خودشان نگاه می کنند و این باعث میشود که مسأله ی اصلی و یا اهمیت آن را برای فرزندشان درک نکنند. بد فهمیدن موضوع نه تنها باعث دلخوری کودک می گردد بلکه او را از همکاری و همراهی با والدین دلسرد می کند و صرفاً به یک تماشاگر منفعل تبدیل می شود که البته والدین پدر سالار این حالت فرزندشان را شاهدی بر تایید نظر خود تلقی میکنند و حضور خود را برای هرچه سریع تر حل شدن مشکل بچه ها ضروری میپندارند.
خود محوری هنگام صحبت کردن
این والدین هنگام تفکر راجع به ،مسأله تنها به عقل و تجربه ی خود متکی هستند و به ندرت از فرزندان نظرخواهی می کنند از این گذشته اگر بچه ها چیزی هم بگویند که با منطق بزرگ ترها همخوانی نداشته باشد خیلی سریع به انتقاد یا تمسخر آن نظر می پردازند و به کودک یا نوجوان خود می گویند که دیدی هنوز بچه ای و نمیتوانی بدون دخالت من کاری از پیش ببری
مطلق نگری و تعصب در مورد نظرات خود
مطلق نگری یکی از بارزترین ویژگیهای والدین پدرسالار است. آنها در این زمینه همچون همتاهای سیاسی خود یعنی حاکمان مستبد و دیکتاتور عمل می کنند. این افراد معمولاً هرچیزی را یا سیاه می بینند و یا سفید یعنی هر پدیده ای را یا خوب خوب در نظر می گیرند یا بد بد ، از این رو اصلاً حوصله ندارند که دیگران به ویژه فرزندانشان در مورد حرفها و یا نظرات آنها که به صورت دستور صادر میشود اظهار عقیده کنند
بی توجهی به این که هر مسأله راه حل های گوناگون دارد
والدینی که تفکر پدرسالار دارند از یک طرف حرف های خود را به طور مطلق صحیح و درست می پندارند و از طرف دیگر احتمال درست بودن حرفهای دیگران را نادیده می گیرند این امر باعث می شود که در درجه ی نخست آنها از همه ی اعضای خانواده انتظار داشته باشند که به حرفهای آنها با نهایت دقت و احترام گوش دهند و در مرتبه ی بعد خودشان به حرف هیچکس چندان توجهی نکنند.
اصرار در انجام امور به سبک و شیوه ای که خود میپسندند.
چنین والدینی تنها به بیان افکار و ایده های خود اکتفا نمی کنند بلکه از بچه ها می خواهند که در کوچک ترین نکات و ریزه کاریهای عملی نیز به والدین خود اقتدا کنند. یعنی آنها، هم مسیر را خودشان تعیین میکنند و هم شیوه حرکت در آن مسیر را از این رو بچه های این خانواده ها در هیچ زمینه ای اجازه ی ابراز وجود و تخطی از دستورات والدین را ندارند.
عدم پذیرش این که برخی توصیه ها در عمل قابل اجرا نیستند و باید تعدیل شده و یا تغییر یابند.
واقعیت امر این است که هیچ یک از نظرات والدین ، به طور مطلق و برای همیشه و همه جا درست و قابل اجرا نیست اگر چه عجیب به نظر می رسد ولی بسیاری از والدین پدر سالار در فهم و پذیرش همین اصل ساده شکل دارند، چرا که
- اول = آنها نظر خود را درست و لازم الاجرا می شمارند.
- دوم = چنانچه یکی از نظرات آنها درست از آب درآمد آن را دلیلی بر درست بودن دیگر نظرات خود میدانند
- سوم = چنانچه یکی از توصیه های آنها در مورد یکی از بچه ها مفید واقع شود آن را برای بچه های دیگر هم تجویز میکنند
- چهارم = چنانچه یکی از نظرات آنها در مورد یکی از بچه ها در یک مقطع زمانی درست از آب درآید در موقعیتها و سالهای بعد نیز همان نظر را در مورد همان بچه اعمال میکنند. پنجم چنانچه بچه ها نظر آنها را در ارتباط با یک مسأله پذیرفتند و شروع به اجرای آن نمودند مسأله را تمام شده فرض میکنند و حاضر نیستند برای بهتر شدن نتیجه در روش یا شیوه ی اجرای آن اصلاح یا تعدیلی به خرج دهند.
آیا بچه ها با سختی و محرومیت بهتر رشد می کنند؟
بسیاری از والدین مستبد و مقتدر حتی تحصیل کرده های سطح بالا، معتقدند که شکست و محرومیت برای بچه ها لازم و مفید است و کودکانی که نیازهاشان به سادگی تأمین می شود ضعیف و لوس بار می آیند
شواهد فراوانی در دست است که نشان میدهد کمک صحیح به حل مشکلات دیگران و فراهم کردن شرایطی برای تأمین نیازهای اولیه ی آنان از جمله مهمترین عوامل سلامت و شکل گیری صفاتی نظیر همکاری ،توجه، مسؤلیت شخصی و خود انضباطی است.
اکثر فعالیتهایی که والدین برای حل مشکلات بچه ها انجام میدهند نه مفید است و مؤثرا بلکه در مواردی زیان بار هم هست بسیاری از والدین و معلمان بدون این که خود بدانند یا تقصیری داشته باشند نمی توانند مشاوری آگاه و دانا برای بچه ها باشند ، همین است که بسیاری از آنها شکایت دارند که بزرگترها شنونده های خوبی نیستند
جالب است بدانید که برای کمک کردن به بچه ها لازم نیست حتماً روان شناس روان کاو مددکار اجتماعی و یا مشاور باشید تحقیقات اخیر ثابت کرده است که آن چه را که حرفه ای ها انجام می دهندوالدین و معلمان هم میتوانند انجام دهنددرک نمی کنند.
مهمترین هدف مطلوب بزرگ ترها در نقش یاری دهنده این است که میزان دخالت خود را در حل مشکلات کودکان به حداقل برسانند در این صورت کودک هر چه کمتر به بزرگترها وابسته میشود والدین میخواهند هرچه بیشتر خود را در امور کودکان درگیر کنند تا به اصطلاح کمکشان کنند اما نتیجه ای که به بار می آید در اغلب موارد معکوس است.
ج) تنبیه و اعمال خشونت
راز قدرت والدین پدر سالار
بزرگسالان مجهز به انبار مهمات بسیار قدرتمندی به نام «تنبیه» هستند. والدین علاوه بر تنبیه و اعمال خشونت میتوانند از طریق محروم کردن کودکان از نیازها و یا وسایل دوست داشتنی آنها را دچار محدودیت و فشار نمایند
- اگر این بار دست به چیزی بزنی ، گوشت را محکم می فشارم
- گفتم سر و صدا نکن والا بد میبینی
- اگر یک بار دیگر به وسایل برادرت دست بزنی با کمر بند به سراغت می آیم
- چرا مثل دلقک ها لباس پوشیده ای؟
بزرگسالان در ارتباط با بچه های خردسال انبوه ی از امکانات و رفتارهای مورد نیاز و دلخواه آنان را در اختیار دارند
- اگر دیگر حرف زشت نزنی یک شکلات جایزه میگیری
- اگر بنشینی و ساکت بازی کنی امشب برایت یک سی دی جدید میخرم
- امروز کمتر برادر کوچکت را اذیت کردی آفرین پسرخوبم
- چون لباس مناسبی پوشیدی پول توجیبیات را اضافه میکنم
استفاده از تنبیه و تشویق در میان تمامی افراد کنترل طلب رواج دارد. مثلاً:
- افسران زیر دستان خود را به شدت تحت کنترل می گیرند
- رام کنندگان ،حیوانات برای مقاصد گوناگون حیوانات را رام و کنترل می کنند
- معلمان عموم دانش آموزان را تحت مراقبت و کنترل دارند.
- بسیاری از والدین نیز سعی دارند فرزندانشان مؤدب و کنترل شده بار آیند
این اشخاص قدرتشان را از کجا به دست می آورند؟ قدرت از وقتی به دست می آید که شخص چیزی دارد که دیگری شدیداً به آن محتاج است.
- معلمين نمره ای دارند که می توانند بدهند یا ندهند.
- تعلیم دهنده ی حیوانات می تواند به حیوان غذا بدهد یا او را گرسنه نگاه دارد
همچنین قدرت وقتی معنا می یابد که شخص وسیله ی ایجاد درد یا ناراحتی (تنبیه) را در دست داشته باشد
- معلم می تواند دانش آموزان را بعد از مدرسه نگاه دارد یا او را به دفتر مدیر بفرستد
- تعلیم دهنده ی حیوانات می تواند قلاده ی او را محکم بکشد و به گردن او آسیب وارد کند.
- والدین می توانند سر بچه ها داد بکشند یا آنها را تنبیه کنند
به نظر آسان می آید این طور نیست؟ ولی باور کنید مسأله پیچیده تر از این حرفهاست! اگر چه تحت کنترل درآوردن بچه ها از طریق پاداش و تنبیه ساده به نظر می آید ولی فرایند کار به این آسانی نیست در این مسیر پرتگاه هایی وجود دارد که بعضی از آنها برای رابطه ی والد - فرزندی بسیار خطرناک و آسیب رسان است.
چرا والدین پدر سالار، بچه ها را تنبیه میکنند؟
در خانواده های پدر سالار به ویژه والدین مستبد ، به تنبیه بدنی به عنوان بهترین شیوه ی تربیتی نگاه می کنند چرا که اثر آن را بسیار فوری و قطعی می دانند. آنها وقتی با رفتارهای نادرست کودکان مواجه میشوند شروع می کنند به امر و نهی اما چون آنگونه که انتظار دارند بچه ها از آنها اطاعت نمی کنند عملاً به تنبیه متوسل می شوند
البته همان طور که این والدین هم به خوبی می دانند اثر تنبیه روی همه ی بچه ها و در همه ی دوره های سنی یکسان نیست ولی با وجود این بسیاری از والدین پدرسالار حاضر نیستند در مورد این شیوه ی تربیتی تجدید نظر کنند؟
وقتی والدین به تنبیه فرزندان متوسل می شوند احتمالاً یک یا چند مورد از دلایل یا احتمالات زیر مطرح است.
- خود این والدین در زمان کودکی زیاد تنبیه شده اند
- نمیدانند به جای تنبیه بدنی میتوانند از روشهای دیگر استفاده کنند آنها اصلاً تحمل «نه» شنیدن ندارند.
- خیلی زود عصبانی میشوند و از کوره در میروند
- بیش از حد روی ابعاد منفی و اشکالات بچه ها تمرکز می کنند
- اصولاً براساس میل و سلیقه ی خود فرزندانشان را تربیت می کنند
تنبیه در چه شرایطی و تا چه موقع امکان پذیر است؟
پدری که برای کم کردن یا از بین بردن عمل فحاشی پسرش به تنبیه بدنی متوسل می شود تنها تا دوره ی نوجوانی وی می تواند از این شیوه استفاده کند چون وقتی که کودک بزرگ می شود و میتواند عملا از تنبیه شدن جلوگیری کند یا از آن موقعیت فرار نماید آن پدر بخش قابل توجهی از قدرت خود را از دست می دهد.
برای این که والدین عملاً بتوانند از تنبیه به عنوان یک شیوه ی تربیتی استفاده کنند دو پیش شرط اساسی لازم است.
- آنها باید در موضعی بالاتر از کودک قرار داشته باشند.
- آنها باید این موضع برتر را حفظ کنند.
در عصر برده داری این رابطه بین ارباب و برده وجود داشت. این شرایط در روابط کارفرما کارگر در طول سده های پیش از انقلاب صنعتی در اغلب کارخانجات نیز حاکم بود. همچنین در مورد زنان سنتی که از نظر مالی به شوهرانشان وابسته هستند و در بسیاری از موقعیت های اجتماعی نیز تحت کنترل آنها قرار دارند این مشکل مطرح است
ما امروزه با توجه به تجربیات متعدد تاریخی و یافته های علم روان شناسی می دانیم که روابط مبتنی بر قدرت نابرابر ، ناپایدار و موقتی است چرا که نه بردگان در طول تاریخ تا آخر عمر زیر دست باقی مانده اند و نه بچه ها برای همیشه ضعیف و کوچک می مانند اربابان یا والدین مستبد ممکن است برای مدتی زیردستان خود را خاموش کنند، اما آنها مانند آتش زیر خاکستر هستند و بعداً به صورت شورش و طغیان قد علم خواهند کرد.
چرا والدین به تنبیهات خشن متوسل میشوند
البته بسیاری از والدین ابتدا از تنبیه های ملایم استفاده می کنند. اما وقتی به این نتیجه می رسند که تنبیه ملایم به ندرت کودک را مطیع خواسته هایشان میکند، و در می یابند که بچه ها به تدریج به مقدار مشخص از تنبیه عادت کرده اند آنها آن قدر ناامید و عصبانی می شوند که ناگهان و تحت تأثیر انگیزه ی آنی از تنبیه ات قوی تر و بسیار دردناک استفاده میکنند.
- به او گفته بودم که نباید حرف زشتش را تکرار کند
- باید به او نشان میدادم که اذیت برادر کوچکترش چه عاقبتی دارد
- او فکر می کرد که هر غلطی دلش بخواهد میتواند انجام دهد و هر لباسی ببیند میتواند بپوشد
آیا تنبیه اثر بخش است؟
مشکل بزرگی که در این جا وجود دارد این است که تنبیه آن گونه که والدین تصور می کنند در حکم آب روی آتش نیست و احتمال انجام رفتار نادرست را به صفر کاهش نمی دهد. تنبیه در واقع نمادی است از تلاش والدین برای پاک کردن صورت مساله! اما تجربه و علم نشان داده که این کار نه درست است و نه امکان پذیر!؟ چرا که
- مرتبه ی اول = بچه اگر چه بعد از تنبیه سریعاً از رفتار نادرست دست بر می دارد ولی انگیزه ی انجام آن کار همچون آتش زیر خاکستر باقی می ماند.
- مرتبه دوم = بچه در اثر تنبیه هرگز به این باور نمی رسد که کارش غلط بوده و بهتر کند بعد از این آن را تکرار نکند بلکه به این می اندیشد که چطور میتواند بعداً از است سعی والدین انتقام بگیرد
در یک تحقیق مشخص شد پسربچه هایی که در باشگاه های ورزشی به دست مربیان مستبد آموزش می دیدند به محض این که مربی سالن را ترک می کرد، آنها رفتارهای خصومت آمیز، تهاجمی و نامناسبی از خودشان نشان می دادند ولی بچه هایی که مربیان آرام داشتند و با آزادی بیشتر و بدون نظارت مستقیم تمرین می کردند در غیاب مربی نیز آرام تر و معتادل تر رفتار می کردند
نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان میدهد که کنترل شدید اعمال شده از سوی بزرگ ترها بهترین راه برای آموختن نظم درونی و مؤدب کردن بچه ها نیست. از این رو انضباط تنبیه ی و سختگیرانه ی بزرگترها به خود کنترلی بچه ها نمی انجامد.
کودکان در اثر تنبیه می آموزند که:
- اعمال قدرت بدنی و خشونت ، رفتارهای مناسب و قابل قبولی در روابط انسانی به شمار می آیند.
- زور درست عمل میکند.
- اعمال خشونت در مورد کسانی که دوستشان داریم مجاز است.
- آنچه را که میخواهی اگر به دست نیاوردی، برایش بجنگ.
- جنگ را کسی میبرد که قوی تر و بزرگتر باشد.
تنبیه موجب رواج تهاجم وخشونت می شود
برخلاف باور پدر سالاران که تصور می کنند تنبیه از رفتارهای تهاجمی کودکان جلوگیری میکند مدارک و اسناد نشان می دهند که تنبیه خشن و شدید واقعا موجب رواج تهاجم در کودکان می شود تنبیه همیشه موجب میشود که کودکان از بعضی از نیازهای خود محروم بمانند ، واکنش معمولی در برابر ،ناکامی تهاجم است. روان شناسان سال ها پیش این رابطه را کشف کرده اند.
در زندگی روزمره مدارک فراوانی برای تایید تئوری ناکامی - تهاجم وجود دارد
- تنیس باز شکست خورده ای که راکتش را پرتاب میکند .
- کودکی که هم بازیش را به خاطر ربودن اسباب بازیش کتک میزند
- پدری که کودکش را به خاطر سرو صدا و ایجاد مزاحمت کتک میزند
- نوجوانی که به علت اخراج از کلاس لاستیک های اتومبیل معلمش را پنچر می کند
- زن یا شوهری که در جریان یک مشاجره و درگیری لفظی ظرفها را به طرف دیوار پرتاب مـی کنند
کودکان در مقابل تنبیه چه واکنشهایی نشان می دهند.
توماس گوردن در کتاب «خود انضباطی» فهرست کاملی از واکنش های کودکان را در مقابل تنبیه ارایه کرده است
- مقاومت کردن ، مخالفت کردن ، منفی بودن
- شورش ، عدم اطاعت ، نافرمانی ، غرولند کردن
- انتقام جویی تهاجم ،متقابل کتک زدن ، دشمنی کردن
- زد و خورد ، جنگ افروزی، جنگیدن
- قانون شکنی
- عصبانیت ناگهانی ، خشمگین شدن
- دروغ گفتن ، کلک زدن ، حقیقت را پنهان کردن
- سرزنش دیگران، غیبت
- سلطه جویی ، زورگویی به دیگران
- گروه بندی، بسیج شدن علیه بزرگترها
- چاپلوسی ،تملق ، خود شیرینی برای جلب رضایت بزرگترها
- فرار ،خیالبافی ، رؤیاپردازی
- رقابت نیاز به موفقیت ، تنفر از شکست ، نیاز به جلب توجه ، اهانت به شخصیت دیگران
- ترک کردن ، احساس شکست ، طفره رفتن ، هدر دادن وقت
- فرار، ترک خانه بیرون از خانه ماندن ، ترک مدرسه ، غیبت از کلاس
- سکوت نادیده گرفتن ، استفاده از رفتار منفی ، دل بریدن از بزرگ ترها ، فاصله گرفتن از دیگران
- جیغ کشیدن ، گریه کردن ، احساس ناامیدی و افسردگی
- ترسیدن، خجالت کشیدن ، ترس از حرف زدن ، تاخیر در انجام فعالیتهای تازه
- نیاز به تأیید، احساس ناامنی
- بیمار شدن ، ظاهر شدن بیماری های جسمی و روحی
- پرخوری، افراط در پرهیز از غذا
- تابع شدن ، مطابقت دادن خود ،پذیرش ، موظف بودن ، سر به راه شدن ، چاپلوسی، بچه ی خوب بودن، سوگلی معلم شد
- مشروب خواری افراطی مصرف مواد مخدر
- تقلب در مدرسه دزدی آثار علمی دیگران
پسرها بیشتر با قدرت بزرگترها می جنگند، در حالی که دخترها بیشتر تسلیم آن می شوند. همچنین بعضی از افراد در کودکی تسلیم می شوند ولی وقتی به سن نوجوانی و جوانی یعنی بین سنین ۱۳ تا ۱۹ سالگی میرسند می جنگند.
کودکان هنگامی پاسخ های فرار را به کار می برند که تنبیه خیلی شدید باشد یا به دست آوردن پاداش از نظرشان بسیار مشکل به نظر برسد. جوانانی که از خانه فرار میکنند عمدتاً از این گروه اند.
پاسخ های تهاجم = اغلب چرخه معیوبی را در خانواده به وجود می آورد. در این جا پاسخ تهاجم ،کودک بزرگترها را وادار به اعمال تنبیه شدید میکند که آن هم پاسخ تهاجمی را افزایش می دهد
پاسخ های تسلیم = کمتر بزرگترها را وادار به اعمال خشونت بیشتر می کند، ولی این پاسخ ها روابط کودک با همسالان خود را دچار مخاطره می سازد اکثر کودکان بچه ای را که چاپلوس است دوست ندارند چرا که چنین بچه هایی همیشه در صدد جلب توجه دیگران هستند و اصطلاحاً بچه مثبت و سوگلی والدین محسوب می شوند.
پاسخ فرار= به احتمال زیاد به طور دایم به روابط والد - کودک صدمه وارد می سازد و زندگی را هم برای والدین و هم ،کودک تلخ می کند کودکی که از خانه می گریزد برای همیشه از ایجاد رابطه ی معنی دار یا تماس با والدین و دیگر بچه ها محروم می شود، بعضی از تجلیات پاسخهای فرار عبارتند از پرخوری ،مصرف مواد مخدر ، استفاده از مشروبات الکلی ، خیال پردازی و خجالتی بودن
ناگوارترین نتیجه ای که عاملان خشونت و تنبیه در روابط والد کودک به آن می رسند، از دست دادن فرزندانشان است تعداد زیادی از نوجوانان و جوانان از نظر روانی والدین خود را طلاق می دهند یعنی اگرچه از نظر فیزیکی در خانه حضور دارند ولی از نظر روانی و عاطفی با آنها قطع رابطه کرده اند .
این نوجوانان وقتی در تلاش برای رهایی از چنگال کنترل و تنبیه والدین خود شکست میخورند و از عدم پیروزی در جدالی پایان ناپذیر و جنگ قدرت در خانه خسته می شوند خود را از والدین جدا کرده و تمام روابط معنوی خود را با آنان قطع میکنند.
معمولاً در این موارد والدین دچار اشتباه بزرگی می شوند و فورا به این فکر می افتند حالا که بچه ها بزرگ شده و تمام ابزار قدرت برای کنترل آنها نیز از دست رفته بهتر است به تهدیدشان بپردازند این تهدیدها معمولاً به صورت زیر بیان میشود.
تا وقتی در خانه ی من هستی باید از قوانین من پیروی کنی اگر نمیتوانی فورا باید خانه را ترک کنی و از اینجا بیرون بروی
گاهی این تهدیدها به جایی میرسد که بعداً هزینه گزافی برجای میگذارد و موجب ترک خانه از طرف نوجوان میشود
چرا تنبیه موجب کشت بذر جرایم می گردد؟
دقیقاً نمی توان گفت که تنبیه بدنی چگونه موجب کشت بذر ارتکاب جرایم در کودکان می شود ولی احتمالاً یک یا چند عامل زیر دخالت دارند
تنبیه باعث افزایش تهاجم در کودک می شود و این عمل نه تنها از طریق محرومیت و ناکامی شکل می گیرد، بلکه به کمک فرآیندی که سرمشق گیری نامیده میشود نیز شدت می یابد. همان طور که می دانیم کودکان مقلدهای بزرگی هستند. آنها بیشتر یادگیری شان از طریق دیدن رفتار بزرگترها به ویژه والدینشان است. بنابراین اگر والدین خیلی زیاد به اعمال خشونت برای تحت کنترل درآوردن و نظم کودکانشان تأکید کنند به آنها درسهای عمیق و مؤثری می آموزند که امکان ندارد آنها را فراموش نمایند.
بنابراین به دلایل گوناگون تنبیه بدنی کودکان را در معرض قانون شکنی، تهاجم ، متقابل و خشونت قرار می دهد این رفتار ابتدا در برابر ،خواهر برادر و والدین، سپس در مقابل معلمان و مدیران و بعد از آن در برابر تمام مراجع قدرتی که با آن روبرو میشوند انجام می گیرد.
بهایی که والدین پدر سالار می پردازند
تنها بچه ها نیستند که با اعمال قدرت والدین درمانده و عاجز می شود بلکه والدین مقتدر و مستبد هم بهای سنگینی می پردازند. قدرت میل به فاسد کردن دارد و قدرت مطلق فساد مطلق ، می آفریند که این فساد در سطح وسیعی گسترش می یابد. استفاده از قدرت برای کنترل دیگران مستلزم صرف وقت زیادی است و اغلب نیز گران تمام می شود و معمولاً نیازمند فعالیتهای کسل کننده و طولانی است تا از کارآیی آن اطمینان حاصل شود.
امروزه تقریبا تمامی صاحب نظران تربیتی پذیرفته اند که والدین مستبد و خودکامه در معرض بیشترین میزان استرس و ناراحتیهای جسمی و روحی قرار دارند و نتیجه ی ادامه ی این شیوه ی ارتباط با فرزندان چیزی جز بالا رفتن فشارخون ، مشکلات عروق کرونر قلب زخمهای معده و اثنی عشر، بی خوابی یا انواع اعتیادها نیست از جمله مسلول ایگری که والدین با آن درگیر هستند عبارتند از:
- فرزندان آنها به رفتارهای غیراخلاقی و زیان آوری چون دروغ مبادرت می ورزند. در نتیجه آنها کمتر میتوانند به حرفهای اطرافیان خود اعتماد کنند
- تملق و چاپلوسی در بین اعضای خانواده زیاد میشود.
- والدین باید به طور مدام و شخصاً فعالیت های فرزندان خود را وارسی کنند
- رقابت و چشم و هم چشمی در بین زیردستان آنها افزایش می یابد
از این رو قدرت مطلقه باروری و خلاقیت را نابود میکند و با اشاعه ی رقابت و چشم و هم چشمی فضای حاکم بر خانواده را مسموم می نماید تنفس این فضاء هم برای والدین ضرر دارد و هم برای بچه ها
آیا تنبیه های غیر بدنی مانعی ندارد؟
ایا والدین «مقتدر» کمتر از تنبیه های بدنی استفاده می کنند از این رو آنها گاهی تصور می کنند که شیوه ی تربیتی بسیار درستی را در پیش گرفته اند اما واقعیت امر این است که اگر چه آثار سوء و پیامدهای تنبیه ات بدنی در کوتاه مدت عمیق تر از تنبیهات غیربدنی است ولی تنوع تنبيه ات غیر بدنی و شیوع آن در بسیاری از خانواده ها و آثار بلندمدت آن به نحوی است که واقعاً جای نگرانی دارد.
احتمالاً شنیده اید که اصرار بر انجام گناه صغیره به منزله ی گناه کبیره است. جالب است بدانید در این جا نیز همین فن قاعده صدق می کند. یعنی استفاده ی بیش از حد از تنبیه های غیر بدنی به اندازه تنبیه های بدنی برای بچه زیان آور است
نظر متخصصان تغییر رفتار
حتما شما هم این مثل را شنیده اید که تا نباشد چوبتر فرمان نبرد گاو خره
این عبارت حکایت از این دارد که برای رام کردن حیوانات فاقد شعور، وسایلی چون ترکه و شلاق بسیار کارایی دارد این مطلب را هم دامپروران گذشته و هم تربیت کنندگان حیوانات در سیرک های امروزی به خوبی میدانند خوب اگر ماجرا این است که شلاق، رفتار پست ترین موجودات را نیز اصلاح میکند پس چه طور باید پذیرفت که تنبیه رفتارهای غلط بچه ها را کاهش نمی دهد؟
البته ما نمیخواهیم بگوییم که تنبیه به هیچ وجه نمی تواند در تغییر رفتارهای نادرست کودکان تأثیر داشته باشد ولی هشدار میدهیم که
اول = اگرچه قوانین تنبیه برای انسان و حیوان به طور یکسان قابل استفاده است اما تربیت کنندگان حیوانات به روش دیگری نمی توانند متوسل شوند حال آن که مربیان و والدین ابزارهای تربیتی دیگری نیز در اختیار دارند به بخش تربیت معقول و متعادل رجوع شود.
دوم = برخلاف تصور بسیاری از والدین استفاده صحیح از تکنیکهای رفتارگرایی تشویق و تنبیه به ویژه تنبیه در مورد ابنای بشر مستلزم آگاهی و تخصص نسبتا بالا است.
سوم = به عنوان یک اصل همیشه در نظر داشته باشید که هر چه مخاطب ما سن بیشتر یا فهم و شعور بالاتری داشته باشد کاربرد تشویق و تنبیه غیرانسانی تر و کارآیی آن کمتر است
اما اگر با وجود تمام موارد ذکر شده بازهم تمایل دارید به عنوان یک شیوه و ابزار تربیتی و به قصد اصلاح رفتار بچه ها از تنبیه استفاده کنید بد نیست به توصیه های متخصصان این حوزه توجه داشته باشید. متخصصان تغییر رفتار معتقدند که برای کارآمد بودن تنبیه، موارد زیر باید رعایت شود:
- رفتاری که یک بار مورد تنبیه قرار گرفت باید همیشه تنبیه شود. (در غیر این صورت کودک تنبیه را نتیجهی اعمال سلیقه ی والدین تلقی میکند نه نادرست بودن رفتار خودش)
- تنبیه را بلافاصله پس از انجام یک عمل ناپسند باید به کار برد.( در غیر این صورت کودک به اندازه ی کافی از رفتار نادرستش متنفر نمی شود و امکان تکرار آن رفتار کاهش نمی یابد)
- تنبیه را نباید در حضور کودکان دیگر انجام داد(در غیر این صورت اولاً ناظران در معرض مشاهده ی الگوی خشونت قرار گرفته و این عمل را یاد می گیرند و در ضمن کودک تنبیه شده در جمع احساس حقارت خواهد کرد که البته هیچ یک از این پیامدها جز اهداف ثنبيه محسوب نمی شود )
- تنبیه کننده باید مواظب باشد که به رفتار تنبیه شده پاداش داده نشود (در غیر این صورت رابطه ی مشخصی بین رفتار نادرست و تنبیه برقرار نمی گردد و احتمال تکرار آن رفتار کاهش نمی یابد)
- کودکان را نباید خیلی شدید یا به دفعات تنبیه کرد(در غیر این صورت اولاً کودک در اثر تنبیه شدید به لحاظ روانی سرخورده شده و در ضمن در اثر تکرار تنبیه نسبت به آن عادت کرده و والدین ناگزیر میشوند برشدت تنبیه بیفزاید)
رعایت این اصول برای والدین کار ساده ای نیست از این رو عمدتاً نتایجی که از تنبیه بچه ها انتظار دارند تحقق نمی یابد
تلاشهایی برای اصلاح طرح سنتی تنبیه
یکی از اندیشمندان معتقد به تشویق و تنبیه که خواسته است با ارایه ی طرحی نو از مزیت های این شیوه استفاده کند و از طرفی از شر مضرات آن رهایی یابد در جایی گفته است:
بچه ها هرگاه مرتکب رفتارهای نامطلوب میشوند باید با نتایج رنج آوری مواجه شوند اما بهتر است که این نتایج به طور خودکار و بدون دخالت بزرگسالان اعمال شود. در این روش که استفاده از پیامدهای طبیعی نام دارد نتایج رفتار بد خود به خود یک آزار طبیعی را به ارمغان می آورد. برای مثال دختری که فراموش می کند بند کفش خود را ببندد، در نتیجه می افتد و زانوهایش زخم میشود درد و آزاری که از این جهت متوجه او میشود (تنبیه یک نتیجه ی طبیعی است. در این موقعیت اگر چه تا حدودی به کودک آسیب میرسد ولی این نتیجه ی دردناک مطمئناً به روابط والدین کودک- به هیچ وجه صدمه نخواهد رساند.)
همچنین زمانی که یک کودک برای صرف شام دیر میکند شاید لازم باشد که با سفره ی خالی مواجه شود و از پیامدهای «طبیعی» دیرآمدن یعنی خوابیدن بدون صرف شام رنج ببرد. این طرح اگر چه بسیاری از پیامدهای منفی تنبیه توسط والدین را ندارد اما هنگام استفاده از این روش باید مراقب بود که منجر به افراط نگردد.
مثلاً در حالی که ممکن است خیلی ها فکر کنند گرسنه خوابیدن «پیامد طبیعی» دیرآمدن به سرسفره است به نظر من نتیجه ی کاملاً طبیعی دیر آمدن دخترم برای صرف شام این است که باید شام را سرد بخورد یا این که خودش دوباره گرم کند یا یک ساندویچ درست کرده بخورد یا هر چیزی دیگری اما اینکه او بدون خوردن غذا بخوابد نه تنها طبیعی نیست، بلکه تلاشی بیهوده برای کنترل با انضباط تنبیهی است.
آیا تنبیه را باید به کلی حذف کرد؟
واقعیت امر این است که من به آسان گیری بیش از حد نسبت به بچه ها مخالف زیرا دیده ام وقتی که والدین به کودکان خود اجازه هرکاری را میدهند چه اتفاقی می افتد
- اول : زندگی بزرگسالان تباه میشود.
- دوم : کودکان بی دقت بی فکر ، خودخواه بی تربیت و غیر عادی بار می ایند بنابراین بچه ها باید محدودیت هایی داشته باشند ولی آیا جز تنبیه راه کار دیگری در این زمینه وجود ندارد؟
آن روی سکه
شاید عجیب به نظر آید ولی واقعیت امر این است که تنبیه و تشویق دو روی یک سکه به شمار می آید.
- کنترل از طریق تنبیه مستلزم آن است که کنترل کننده امکانات لازم را برای رفع نیازهای کودک در اختیار داشته باشند و بتوانند به موقع او را از تامین نیازهای ضروری اش محروم کنند.
- کنترل از طریق پاداش نیز مستلزم آن است که کنترل کننده امکانات لازم برای جذب کودک را در اختیار داشته باشد و بتواند به موقع او را مجذوب نمایند.
والدین کنترل کننده خواه در هنگام تشویق و خواه هنگام تنبیه به فرزندانشان به نحوی نگاه می کنند که گویی آنها در موقعیتی بالا قرار گرفته و بچه ها در سطحی پایین تر واقع شده اند. البته این مسأله در ارتباط با تنبیه بهتر قابل تصور است چرا که تنبیه کننده فرزندش را زیر دست خود تصور نموده و تأدیب و اصلاح او را حق مسلم خود می پندارند. ولی نکته ی ظریف این جاست که هنگام تشویق نیز چنین پیش فرضهایی وجود دارد. زیرا اصولاً تشویق زمانی معنی دارد که تشویق کننده فردی بزرگتر ماهرتر و یا داناتر باشد
آیا هرگز دیده اید یک شاگرد ،تازه کار استاد خویش را بعد از انجام یک کار موفقیت آمیز تشویق کند!؟
آیا هرگز شنیده اید که فرزندی خردسال پدرش را در انجام کاری تشویق کند!؟
یا هیچ دانش آموزی را سراغ دارید که معلمش را تشویق کند؟
وقتی بچه ها خیلی کوچک هستند والدین در مقابل آنها قدرت زیادی دارند، در آغاز، والدین دارای پاداشهایی هستند که خوب عمل میکند به همان خوبی تنبیهاتی که بچه ها را وادار به اطاعت میکند.
اما وقتی که به تدریج که بچه ها بزرگتر میشوند والدین پاداشهای مؤثر خود را از دست میدهند در مقابل تنبیهات هم بچه ها مقاومت می.کنند در نتیجه وقتی بچه ها به سن جوانی و نوجوانی میرسند والدین دست خالی میمانند به همین دلیل است که سالهای بلوغ برای بیشتر خانوادهها مایوس کننده پرفشار و طوفانی است
طرد فرزندان
اگر چه والدین پدرسالار تربیت فرزندانشان را با انگیزه ی بسیار بالا و برنامه های بلندمدت شروع میکنند و در طی دوران خردسالی آنها از کارخود تا حدود زیادی راضی و خرسند هستند ولی واقعیت این است که سکوت فرزندان این خانواده ها حاکی از رضایت نیست بلکه ناشی از جو خفقان و ترس و وحشت است و در بیشتر موارد با گذشت زمان و بزرگتر شدن بچه ها تعادل و موازنه ی موجود به هم میخورد و نوجوانان بعد از به دست آوردن استقلال نسبی، دیگر مطیع و حرف شنو باقی نمی مانند.
ممکن است کسی که خودش فرزند نوجوان ندارد و از دور دستی برآتش گرفته بگوید این که اشکالی ندارد خوب آنها در آغاز جوانی هستند و جویای نام اما برای پدر و مادرهای پدرسالار درک و پذیرش این واقعیت بسیار دشوار است چرا که آنها به شیوه ی تربیتی خود و نتایج آن بسیار مطمئن و امیدوار هستند و به نتیجه ای کمتر از عالی و یا بهترین شدن فرزندان خود رضایت نمیدهند.
از این رو طغیان نوجوانان در مقابل کنترل طلبی و زبان زور والدین پدرسالار بسیار سنگین و كاملاً خلاف انتظار و توقع آنان است. آنها در روبرو شدن با این پدیده تا جایی که امکان دارد به فشارها و محدودیتهای ایجاد شده میافزایند و وقتی که میبینند کار از کار گذشته است بچه ها جامعه دوستان ناباب و یا سهل گیریهای همسر خود را مقصر اصلی میشمارند و کینه ای عمیق از فرزندان به دل میگیرند و آنها را طرد میکنند!
ولی آیا والدین این اجازه را دارند که با فرزندان خود قطع رابطه نموده یا آنها را از منزل بیرون کنند و بگویند که از این لحظه به بعد او دیگر بچهی من نیست؟